آقا مارو چه به این کارا!
اول اینکه سلام!
بعدشم اینکه داشتم می گفتم بابا مارو چه به این کارا!امروز می خوام داستان یه دختر از پشت کوه اومده رو تعریف کنم!آقا اصلا ما مال این حرفا نیستیم!
خوب حالا اصل قضیه رو تعریف کنم:
امروز صبح (برخلاف روزهای دیگه که زودتر از دوازده بیدار نمی شم!)ساعت هفت بیدار شدم!صبحانه خوردم!یه ذره الافی کردم!ساعت هشت و ربع حاضر شده بودم برم بیرون(قرار بود خیر سرم برم کتاب هندسه بخرم!)که دیدم مامی ام شال و کلاه کرده!
*:کجا میری مام!
#:دارم میرم بانک!باید قسط بریزم!
*خوب بده من ببرم!
#:بلدی؟
*:O…Yes!چرا نتونم!مگه خنگم!(به همراه بادی به غبغب!)
#:خوب ببین پریا میری شماره می گیری!این چکه رویه امضا می کنی میدی به یارو!و دیگر هیچ!
*:OK!مامان مگه داری به ...تعلیم میدی!
خلاصه ی داستان اینکه یه چک صد تومنی(از اون سبزا!!!)و یه دفترچه دادن زیر بغل این دختره که از پشت کوه اومده!
حس اتوبوس سواریم خفن گرفته بود!یه ربع وایستادم اتوبوس بیاد!بعد سوار شدم!یه کوچولو که شلوغ شد سرچه بلوتوث کردیم!هیچ دستگاهی یافت نشد و شدیدا خورد تو ذقمون!یه ایستگاه بالاتر پیاده شدیم!پیاده رفتیم!
رفتم تو!اول یه دستگاه خارجکی بود که یه دکمه بنفش داد اونو که میزدی کاغذ بالا می برد!بعد که من این دکمه رو زدم کاغذه که بالا اومده بود اون سرش شدیدا گیر کرده بود تو معده دستگاه کنده نمی شد!به هر جون کندنی بود این کاغذه رو کندیم و رفتیم یه گوشه نشستیم تا نوبتمون برسه!نوبتمون رسید!بابا برا یه چکه صد تومنی کی حوصله داره آمارشو بنویسه!یه امضا زدم زیرش و دادم به این خانوم تحویل داره!
#کارت ملّی!؟!
*:خانوم به جون شما نه جون نیما من فقط پونزده سالمه!هنوز کارت ملّی ندادن بهم!خانوم وگرنه بخدا مامان بابام دارن جون نازنین خانوم!
#:پس برو خونتون بگو بزرگترت بیاد!
(خوب من اگه برم خونه که ضایه میشه!خواستن توانستنه!پس من قصد می کنم که موفق از بانک بیرون بیام!)
*خانوم بزرگترم سرش شلوغه اگه اون بخواد بیاد دیرکرد می خوره(حالا یکی نیست بگه بچه تو دیرکردو تعریف کن بینم یعنی چی؟)!
#:(یه حس مدیر کلی ام گرفته یارو رو!)خواهر(یارو تو هم سن مامان بزرگ منی!) ما اعلام کردیم که برای نقد چک چیزی به جز کارت ملی قبول نیست!
*:بله!ممنون!
(خوب من که نمی رم بیرون!از هر جا که شده کارت ملی پیدا می کنم!)یه نظر به سالن!همه عجله دارن و این از صورتشون معلومه!از دو سه نفر می پرسم!همه می گن عجله دارن و هر کی یه جور شونه خالی می کنه!یه پسر خوخشله نیشسته اون جا(به چشم خواهر برادریااااااااا!)داره اس ام اس میزنه! در نگاه اول می فهمم که الافه!شدیدا برخلاف میل اینجانب میری جلو!
*:سلام آقا!ببخشید می تونم چند لحظه کارت ملی تونو قرض بگیرم!
#:می تونم بپرسم چی کار می خواین بکنین؟(نیشخنر مزخرف پیروز از این که کار یکی بهش افتاده!)
*:کار دارم!می دین یا نه؟من عجله دارم(کاملا طلبکارانه!)!
یاروام که به تیری(ج/ش/ژ)قباش برخورده بود:نخیر خانوم!نمی دم!(نیششم تا بناگوش باز کرده!)
(یه جهنم!)میرم می شینم روی یکی از صندلیا!شروع می کنم به در و دیوار نیگا کردم!(من؟از تو؟خواهش؟عمرا!)کاملا مطمئنم که بالاخره دلش به رحم میاد!ولی فکر نمی کردم انقدر دیر!اه این یارو چقدر سنگدله!پانمیشه بره بیرونم که من از یکی دیگه بگیرم!دقیق یه ربع دیگه:
#:بفرمایید!کارتونو زود انجام بدید من عجله دارم!بعد از اینم سعی کنید کارتتونو جا نذارید!
*:من هنوز به سنی نرسیدم که بهم کارت تعلق بگیره!
#:پس چرا شمارو فرستادن بانک؟(بازم با نیشخند)بزرگتر از شما نبود!
(خوب احساس میکنم که با یه غریبه بیشتر از این حرف زدن خطرناکه!اصلا به من چه که جواب سوالای مردمو بدم)
*:ممنون!الآن کارتتونو میارم!
چکو از رو کارت ملی یارو پشت نویسی می کنم!می برم میدم به همون دختر اولیه!
#:چک باید توسط صاحب کارت امضا بشه!ضمنا تاریخ تولد رو هم برای ایشون بنویسید!
(ای لعنت!ای درد!ای مرض!)میرم میدم به پسره!
*میشه یه خط زیر این بزنید!
#:منظورتون اینه که امضا کنم؟
(یه نگاه می ندازم!خودشو جمع میکنه!دیگه جرات نداره از جملات یه دختر غلط املایی بگیره!آخه بابا بچه 69 تورو چه به مسخره کردن من!)بازم میبرم می دم به کارمند بانک!
#:نشونیم بنویسید!
(ای الهی به زمین داغ بخوری تورو!)آدرس خونه و شماره رو می نویسم!میدم به اون کارمند عتیقهه!
#:خانوم نوبت شما گذشته!دوباره برید نوبت بگیرید!
کم موندم خفش کنم!آخه زنیکه چرا انقدر چوب لای چرخ من می ذاری؟!؟
یه بار دیگه میرم پیش اون دستگاهه که کاغذ بالا میاره!یه کاغذ میکنم!این یاروام که تا دو دیقه پیش داشت از الافی میمرد الآن شبیه مرغ پرکنده داره بال بال میزنه!(خدا کار هیشکی رو به این اجناس مذکر مخصوصا این 69 جماعت نندازه!تازه هیژده ساله شدن دارن میمیرن!)
خلاصه اینکه یه ربع بعد نوبتم شده حالا اون یکی کارمنده گیر داده!به زور اونو راضی کردم!دفترچه رو مهر کرده پنجاه و دو تومن پس داده!تازه ام اینکه این پنج تومنیاشو توی این دستگاه خارجیا که پول می شمرن شمرد!انگار خودش دست نداره!
ساعت دقیقا نه و پنجاه و دو دیقه از بانک دراومدم!از خیر خریدن کتاب گذشتم!یه راست با تاکسی اومدم خونه!دفترچه رو دادم به مامان و ما رو به خیر و این بانک رفتنم به سلامت!
ولی تجربه بدی نبودا!
قربان شما!بای!